حاج ملا هادي السبزواري

299

شرح مثنوى

( ( 1016 ) ) آن ينابيعُ الحِكَم همچون فرات * از دهان او دوان از بىجهات ن 1093 12 - ك 367 28 ينابيع الحكم : چشمه‌هاى حكمتها . ( ( 1019 ) ) همچنانك از چشمهء چشم تو نور * او روان كردست بىبخل و فتور ن 1093 15 - ك 367 29 فتور : سستى . ( ( 1020 ) ) نى ز پيه آن مايه دارد نه ز پوست * روىپوشى كرد در ايجاد دوست ن 1093 16 - ك 367 30 نى ز پيه : مراد پيه چشم است . در ايجاد : كه به طريقهء عرفا عليّت تشأَّن است . ( ( 1021 ) ) در خلاى گوش باد جاذبش * مُدرك صدق كلام و كاذبش ن 1093 17 - ك 367 30 خلاى گوش : تجويف صماخ . باد جاذبش : روح بخارىاش كه شرط ادراكى است كه در قوه است كه در عصب صماخ است . ( ( 1022 ) ) آن چه با دست اندر آن خورد استخوان * گو پذيرد حرف و صوت قصه خوان ن 1093 18 - ك 367 31 خورد استخوان : اين صحيح است ، نه « جز استخوان » كه جزء مهموز باشد . ( ( 1023 ) ) استخوان و باد رو پوشست و بس * در دو عالم غير يزدان نيست كس ن 1093 19 - ك 367 31 استخوان : بدن طبيعى . و باد : روح بُخارى ، كه در نزد حكماى مشائين و طبيعيين بدنى كه متعلَّقِ نفس است اولا و بالذّات ، همين روح بخارى است ، كه مطيّهء قواى نفس است كه خدم و حشم آنند . و اين بدن طبيعى و اعضاء ، به منزلهء وعاى ضاين و غلافند براى روح بخارى . و پيش اشراقيين حكما و اهل شرع مطهر و عرفاى شامخين ، جسدى ديگر هست كه قالب مثالى باشد . غير يزدان : از مقام توحيد است . و استخوان و پوست . . . ، نيز ديده شده . و اگر مفصول از سوابق و بطور مناسب خوانى ، خوانده شود ، اين انسب است .